معمار یا گلوگاه؟
یکی از سؤالهایی که بارها در نقش لید از من پرسیده شده، چیزی شبیه این بوده است:
برای این بخش از کدام راه برویم؟
پاسخدادن معمولاً سخت نبود. من زمینهی بیشتری داشتم، بخشهای مختلف سیستم را میشناختم و میتوانستم در چند دقیقه یک مسیر پیشنهاد بدهم. همان لحظه هم این کار کمک به تیم به نظر میرسید: یک نفر سریع تصمیم میگرفت و بقیه معطل نمیماندند.
اما این کمک یک اثر جانبی داشت که دیرتر خودش را نشان میداد. سؤال بعدی هم پیش من میآمد. بعدی هم همینطور. کمکم انتخاب کتابخانه، تغییر مرز سرویس، اسمگذاری یک مفهوم و حتی تصمیمهای کوچک پیادهسازی از یک مسیر عبور میکردند. روزهایی که در دسترس بودم، کار سریع جلو میرفت؛ اما کافی بود در جلسه باشم، مرخصی بروم یا چند موضوع همزمان روی میزم قرار بگیرد تا تصمیمها پشت سر هم متوقف شوند.
در ظاهر داشتم به تیم کمک میکردم؛ در عمل داشتم تیمی میساختم که برای جلو رفتن به حضور من نیاز داشت.
اگر برای هر تصمیم معماری باید منتظر تأیید یک نفر بمانیم، احتمالاً با یک معمار قدرتمند طرف نیستیم؛ با یک گلوگاه طرفیم. گلوگاهی که شاید خودش هم آن را آگاهانه نساخته باشد.






